X
تبلیغات
رایتل

One Sampady

یک وبلاگ کاملا علمی ( نظر یادتون نره)

«تقرب؛ از ادعا تا عمل ..»

چهارشنبه 11 آذر‌ماه سال 1388 06:52 ب.ظ نویسنده: Aaron & Baron نظرات: 0 نظر چاپ

ابوحمزه ثمالی از امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: "حضرت آدم (علیه السلام) به هابیل و قابیل فرمان داد تا (برای خداوند) یک قربانى(1) نمایند. هابیل دام دار بود و قابیل کشاورز؛ هابیل یکی از بهترین میش هایش را به قربانگاه آورد و قابیل از بدترین قسمت زراعتش یک خوشه را انتخاب کرد. قربانى هابیل قبول شد و قربانی قابیل قبول نشد(2) و خداوند داستان آن دو را در قرآن آورده است

که :

«و داستان دو فرزند آدم را بحقّ بر آنها بخوان: هنگامى که هر کدام، کارى براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند؛ امّا از یکى پذیرفته شد، و از دیگرى پذیرفته نشد ..»(3)

 ... سپس ابلیس، به قابیل گفت که: قربانی هابیل قبول شد و قربانی تو قبول نشد؛ اگر او را زنده بگذارى، در آینده فرزندان او به فرزندان تو فخر فروشی می‌کنند. پس قابیل او را کشت.

هنگامی که قابیل نزد حضرت آدم (علیه السلام) بر گشت، حضرت آدم (علیه السلام) از او پرسید: هابیل کجا است؟ و قابیل در جواب گفت: من نمیدانم! تو مرا برای نگهداری او که نفرستاده بودى!

حضرت آدم (علیه السلام) به جستجوى هابیل رفت و جنازه اش را پیدا کرد... و چهل شب برای هابیل گریه نمود. سپس از پروردگار خواست که یک پسر به او عطا کند و دعای حضرت آدم (علیه السلام) مستجاب شد و پسرى براى او زائیده شد و او را هبة اللَّه (هدیه ی خداوند‏) نامید.

حضرت آدم (علیه السلام) او را بسیار دوست می‌داشت و چون دوره نبوت ایشان به پایان رسید و روزگارش تمام شد، خداى تعالى به او وحى کرد که اى آدم! نبوت تو گذشت و روزگارت تمام شد. اکنون علمى که پیش توست با ایمان، اسم اکبر و میراث نبوت باید در فرزندان آینده تو بماند. آنها را به پسرت هبة اللَّه بده ...(4)

هنگامیکه هبة الله(علیه السلام)، آدم (علیه السلام) را دفن کرد، قابیل نزد او آمد و گفت: من دیدم که آدم علمش را به تو سپرد و به من نداد و این همان علمى بود که هابیل برادرت با آن دعا کرد و قربانیش قبول شد، من او را کشتم تا براى او فرزندانی به دنیا نیایند که بر فرزندان من فخر بفروشند و بگویند ما فرزندان آن کسى هستیم که قربانیش قبول شد و شما فرزندان آن کسى هستید که قربانیش قبول نشد"

سرگذشت فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) حاوی درسهای بزرگی برای زندگی امروز ماست. معمولا در زندگی روزمره ی خودمان بسیار پیش می‌آید که مجبور می‌شویم داشته هائی را فدای سرمایه‌های با ارزش ترمان کنیم، اما گاهی که در روزمرگی خودمان غرق می‌شویم، این سرمایه‌های ارزشمندمان را فراموش می‌کنیم. زمانی بهترین وقت و سرمایه ی ما، مخصوص محبوبمان بود، اما امروز یا محبوبمان را عوض کرده ایم یا ارزش هایمان را ..

(بر گرفته از کتاب "کمال الدین تألیف: "شیخ صدوق(ره)" (همراه با تلخیص و اضافات))(5)